![]() |
![]() |
|
|
سلام خیلی وقته که چیزی ننوشتم تعطیل نیست من هستم فقط اومدم بگم نویسنده مرده یا انگار مرده متحرک شده اگه شما که دارید این رو میخونید قبلا هم می اومدید اینجا باید بگم راستش دیگه نه اینکه میتونم بنویسم نه اینکه وقت میکنم اتفاق بدی برام افتاد .البته برا همه خانوادمون که بعد اون دیگه واقعا نمیتونم بیام . اگرچه همون موقع هم وبم بدرد کسی غیر خودم نمیخورد. نمیگم تعطیل ولی معذرت اگه نمیام به وبلاگ های شما دوستان سر بزنم یا اینکه دیر به دیر میام. همیشه سلامت باشید حق نگهدار شما
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/04/14ساعت 1:55 توسط من |
|
|
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی سالها من رفته ام از خاطرات این و آن یک سراغ ساده هم از ما نمیگیرد کسی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/06ساعت 23:42 توسط من |
|
|
دلم را آهنین کردم ٫ مبادا عاشقت گردد ندانستم توی ظالم ٫ دلی آهنربا داری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/25ساعت 0:35 توسط من |
|
|
اگر نمیتوانی بالا بروی ٫ سیب باش تا افتادنت اندیشه ای را بالا ببرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/25ساعت 0:32 توسط من |
|
|
only for the sake of a smile , i am happy urben spot is still alive see what this stable love done to us why dont you lough? why dont you cry? why are you angry at like this? you are so afrid but leave the comparison to me i just need you and i beg you i am only sometimes satisfie with love you are the only one who knows what is happening inside my heart and the way it is . please let it be so.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/22ساعت 0:18 توسط من |
|
|
فریاد من ز داغ توست بیهوده خاموشم نکن حالا که یادت میکنم دیگر فراموشم نکن همرنگ دریا کن مرا یکبار معنا کن مرا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/21ساعت 23:39 توسط من |
|
|
مشتي حسن، حال شما چطوره؟
حالت امسال شما چطوره؟
مشتي حسن كافر و دهري شدي
اومدي از دهات و شهري شدي
اين چيه پاته؟ آخه گيوههات كوش؟
كي گفته دمپايي صندل بپوش؟
اي شده از قاطر خود منصرف
نمره پيكان تو، تهران - الف
شد بدل از باغ و زمين سركشي
شغل شريفت به مسافركشي
گله رو كه«هي» ميزدي، يادته؟
كوه و كمرني ميزدي، يادته؟
يادته اون سال كه با مشتي شعبون
ماه صفر، راهي شدين خراسون
يادت مياد «ربابه»، دستش درست،
كنار چشمه، رختها تو ميشست
يادته دستاتو حنا ميذاشتي
شب كه ميشد، درها رو وا ميذاشتي
تو دهتون، سرقت و دزدي نبود
كار واسه همسايه، مزدي نبود
قبل شما، جنهاي طفل معصوم
صبح سحر، جمع ميشدن تو حموم
لنگ و قطيفه توي بقچههاشون
نگاه آدما به سم پاشون!
اصالتاً جناي ناموسپرست
به هيچ خانمي، نميزدن دست
نه زن، سحر، بيرون خونه ميرفت
نه جن به حموم زنونه ميرفت
جن واسه خانمها يه جور خيال بود
اونم كه تازه، جن نبود و «آل» بود!
مشدي حسن چاي و سماورت كو؟
سيني باقالي و گلپرت كو؟
اي به فداي ريخت و شكل و تيپت
بوي چپق نميده عطر پيپت
مشدي حسن، قربون ميز و فايلت
قربون زنگ گوشي موبايلت
اون كه دهاتي و نجيبه، مشدي
ميون شهريا غريبه، مشدي
چقدر خوبه چله زمستون
سنبلطيب و كاسني و سهپستون
كنج اتاق، يه جاي خلوت و دنج
شربت نعنا و بهارنارنج
كرسي و چاي نبات و هورتش خوبه
خارش و خميازه و چرتش خوبه
عطر چلو كه از خونه در ميرفت
تا هف تا كوچه اون طرفتر ميرفت
شيطونه وقتي رخنه تو دل ميكرد
بوي غذا روزه رو باطل ميكرد
اون زمونا كه نقل تربيت بود
آدمكشي يه جور معصيت بود
كسي، كسي رو سرسري نميكشت
به خاطر دري وري نميكشت
معني نداره توي عصر «سيدي»
بزرگ و كوچيكي و ريشسفيدي
پدر با ترس و لرز و با احتياط
ميكشه سيگارشو كنج حياط
پسر كه بيشراب، تب ميكنه
بدون ترس و لرز،«حب» ميكنه
مادره با خفت و خونهداري
ميسازه اما دختره فراري
اگر ديدي دختره دست تكون داد
يه وقت بهت در باغ سبز نشون داد
بپا يه وقتي دست و پات شل نشه؟
پنالتی ش از صد قدمي گل نشه؟
****
فتنه و دعوا سرنونه مشدي دوره آخرالزمونه مشدي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/10ساعت 7:59 توسط من |
|
|
حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/10ساعت 7:54 توسط من |
|
|
مرگ در ذهن اقاقي جاريست ! مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد ! مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن ميگويد ! مرگ با خوشه انگور ميآيد به دهان ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/01/23ساعت 0:37 توسط من |
|
|
سلام به همه امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشید بهتره که نگم چرا این مدت آپ نکردم . نمیدونم شایدم بهترباشه بگم . سال یا شاید زندگی جدید من از ۲۷ اسفندماه شروع شد . من یه سال پراز غم رو شروع کردم . صحبت طولانی نشه.... همه ما تسلیم حکم الهی هستیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/01/21ساعت 14:40 توسط من |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/15ساعت 8:55 توسط من |
|
|
ميرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/14ساعت 1:44 توسط من |
|
|
كاش مي شد قلب ها آباد بود! كينه و غم ها به دست باد بود! كاش مي شد دل فراموشي نداشت! نم نم باران، هماغوشي نداشت! كاش مي شد كاش هاي زندگي! گم شوند پشت نقاب بندگي! كاش مي شد كاش ها مهمان شوند! در ميان غصه ها پنهان شوند! كاش مي شد آسمان غمگين نبود! ردپاي مرگ و كين رنگين نبود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/12/09ساعت 10:48 توسط من |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/07ساعت 1:0 توسط من |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/07ساعت 0:48 توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک اگه با کلیک روی نظرات وبلاگ موزیک قطع شد مجدد پلی کنید |
| درباره وبلاگ |
بـــهــروز
متـــولد پانزدهم دیــــــماه هستم تحصیلاتم مهندس شــیمی ـ گـــاز |
| پیوندهای روزانه |
|
*نقشه آنلاین* *ماهیگیری* *فال حافظ* *لینک باکس کامل* *یکرنگ بلاگ* *تینی پیک* *پچ پچ* *کادو اس ام اس* *بیا تو نت* آرشیو پیوندهای روزانه |